محمد تقي جعفري
128
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
زيرا هر صورت دلكش كه ترا روى نمود خواهد فلكش ز دور چشم تو ربود رو دل به كسى نه كه در اطوار وجود بوده است هميشه با تو و خواهد بود بديهى است وقتى كه خدا در دل كسى تجلى نمود ، آن دل جائى براى جلوهء هيچ چيزى نخواهد داشت . و اگر خيال كنيد كه آن همه امتيازات دنيوى در درون انسان جايگير مىشود و گاه و بيگاه انسان را متوجه خود مىسازد و او به ياد آنها مىافتد با اين كه به ياد خدا نيز مىباشد ، پاسخش اينست كه آنچه در درون انسان خداياب جايگير مىشود هرگز به عنوان معبودهايى كه ايمان او را به خود جلب كنند نيست ، بلكه صورتها و عكسها و مفاهيمى از وسائل و ابزار است كه در تنظيم ابعاد مختلف حيات مورد نياز مىباشد ، همان گونه كه قواعد علمى در مغز يك دانشمند و محقق وسائلى است براى دريافت واقعيات و بس ، در صورتى كه تجلى خدا در دل كه موجب ذكر دائمى آن ذات اقدس مىگردد ، معبود يگانهء انسان است و همهء اجزاء و ابعاد وجود او وابسته به فيض رحمانى آن معبود است . اين بهترين انگيزه براى ذكر خدا است كه با بوجود آمدن آن در درون آدمى ، هيچ چيزى ديگر شايستگى ذكر را نخواهد داشت - اين همه گفتيم ليك اندر بسيچ بى عنايات خدا هيچيم ، هيچ بىعنايات حق و خاصان حق گر ملك باشد سياهستش ورق اى خدا ، اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا 2 - تحصيل حالت روحانى كه از مختصات ذكر الهى است . اگر ذكر حالت حرفه اى نداشته باشد [ فقط جنباندن زبان و تكرار كلمات بدون معنى نباشد ] و حقائق روحانى كه در ذكر وجود دارد ، براى شخص ذاكر قابل دريافت شود ، قطعى است كه موجب به وجود آمدن حالت روحانى فوق حالات جسمانى خواهد بود . انسان فقط با داشتن آن حالت و الا است كه مىتواند از پيچيدن در خطوط پيچاپيچ و آهنين ماديات و نتائج آن ، رهائى پيدا كند و بس . اين حالت روحانى حيات آدمى را معنىدار و آن را از « حيات طبيعى محض » مبدل به « حيات معقول » مىنمايد .